حسن مرسلوند

412

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

« چون مستبدين ظالم مىدانند كه مدار كار دولت و ملّت بر داشتن پول و ثروت است كه سوق عسكر و قشون و جمع‌آورى اسباب مدافعه و فراهم كردن جمعيت اجتماعات و نيل به هر مقصد و وصول به هر امل پايه‌اش بر مكنت و مايه است ، تا مىتوانند به هر وسيله و دست‌آويز و حيله درصدد تخريب اساس بانك ملى برمىآيند و تا مىتوانند نمىگذارند رعيّت بيچاره ماليات به بانك ملى بدهد و فوائد و عوايد مملكت در خزينهء ملت جمع شود . لهذا فرمانفرما كه خودش را اول . . . دنيا مىداند و لو كه انّ كيد الشّيطان كان ضعيفا باشد ، وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ از آيات صريحهء متين مبين است ، باز برحسب صفت ذاتى اين . . . حيله و دسيسه در عمل ماليات كرمان به كار برد . به پسرش نوشت كه تصديق و تلگرافى از بعضى نمك‌پرورده‌هاى بىحقيقت و فروشنده‌هاى ملت و ثمن بخس و دراهم معدوده به طهران مخابره كند كه مردم و رعيت كرمان اگر در اين موقع از سال ماليات نپردازند مايهء اغتشاش كار و كسادى بازار تجار است . و حال اينكه قضيه برعكس است و اين وقت از سال رعيت بيچاره نه حاصلى برداشته و نه مايه [ اى ] از سال گذشته داشته . حواله كردن دو ثلث از ماليات در اين اوقات تومانى سه تومان در اين عسرت اسباب خسارت رعيت خواهد بود . خلاصه اثر اين تلگراف از كرمان به طهران اين شد كه در بيست روز قبل از وزير داخله تلگرافى به نصرت الدوله رسيد كه عمال را تعيين كنيد و ماليات را نصف حواله بدهيد . در اين كار فرمانفرما دو تدبير به كار برد كه اين تلگراف را صادر كرده بود . يكى امر را به رعيت عوام كه ابدا بوى عدل و داد به مشام آنها نرسيده و از هزار نفر يك نفر آنها معنى مشروطيت دولت و كيفيت اساس مجلس مقدس را نشنيده و نفهميده مشتبه كند ، كه همهء آنچه به مجلسيان شهرت دادند دروغ و بىفروغ بود ؛ ظلّ الله است و مالك رقاب ، بايد ماليات را مثل سابق اصلا و فرعا و رشوه و جريمه را بهتر و خوب‌تر بدهيد . ديگر اينكه اين فقره مايهء انزجار رعيت از اين اساس معدلت شود . و نقدا پولى جمع و به صندوقخانهء حضرت و الا داده مىشود . هروقت توانستند ماليات شيراز را كه خوردند و به بغداد رفتند ، پس بگيرند ، ماليات امسالهء كرمان را هم بگيرند . كى به كيست ؟ اين‌ها همه حرف سست واهى است . پسرش عمّال و ضبّاط را از اطراف و اكناف خواست و در اين موقع گوشى بريد و چوبى زد كه به مردم مشتبه كند كه اين سخنهاى مجلسيان پيشرفت ندارد . ما مالك رقابيم و بدتر از پيشتر اقتدار داريم . عمّال سنگر بىخبر هم در كمال . . . حاضر شدند كه مبالغى تقديمى و رشوه بدهند و دوباره مثل شمر و سنان به محل حكومت خود بروند ، و انتقام از اشخاص هواخواه عدل و داد و مشروطيت بكنند . و مىگويم و مىآيمش از عهده برون ، محمد رضا خان عدل السلطان پسر مرتضى قلى خان وكيل الملك كه يكى از فدائيان استبداد و هواخواهان فرمان‌فرماست ، در اقطاع و اقشار كرمان حكومت دارد ، اولا بيست هزار تومان مردم آنجا را جريمه كرده و در سه ماه قبل كه اين سخنها شهرت گرفته است ، در اقطاع و اقشار ، بىخوف و هراس حكم كرده كه هركس اسم مجلس مقدس را برد زبان او را مىبرم و يك‌صد تومان جريمه مىگيرم . بيچاره مردم به ظلم پرورش يافته ، تمكين كردند و هرچه مردم را چاپيده